بستنی شکلاتی داستانک نورا

بستنی شکلاتی داستانک نورا


بستنی شکلاتی

پسر بچه فقیری وارد کافی شاپ شد و پشت میز نشست.
خدمتکار برای سفارش گرفتن به سراغش رفت. پسر پرسید:
بستنی شکلاتی چند است؟
خدمتکار گفت 50 سنت. پسرک پول خردهایش را شمرد بعد پرسید بستی معمولی چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پرشده بود و عده نیز بیرون کافی شاپ منتظر بودن با بی حوصلگی گفت: 35 سنت
پسر گفت برای من بستنی معمولی بیاورید.
خدمتکار بی حوصله یک بستنی از ته مانده های بستنی های دیگران آورد و صورت حساب را به پسرک داد و رفت،
پسر بستنی را تمام کرد صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوق پرداخت کرد و رفت..
هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت گریه اش گرفت ،پسر بچه درروی میز در کنار بشقاب خالی 15سنت انعام گذاشته بود در صورتی که می توانست بستنی شکلاتی بخرد.

شکسپیر زیبا می گوید:

بعضی بزرگ زاده می شوند،

برخی بزرگی را بدست می آورند،

و بعضی بزرگی را بدون اینکه بخواهند با خود دارند.

 

آن کس که مال مرا بدزدد، چیز بی ارزشی را ربوده‌است،

اما آن‌که نام نیک مرا برباید، جزئی از وجود مرا می‌برد

که او را غنی نمی‌کند اما در واقع مرا حقیر می‌سازد. 

 

تو چگونه هستی؟!

 

عظمت خدای هر کس به اندازه بزرگی مغز اوست و به بیان دیگر، بزرگی خداوند به قدر شایستگی ماست. (موریس مترلینک)

 

مردم دنیا دو دسته اند: یکی زیر دستان و دیگر، بزرگان اصالت. شرف متعلق به بزرگان است و آنها غایت وجود بوده و زیردستان، ابزار اجرای هدفهای ایشان هستند. پیشرفت دنیا و بسط زندگی انسان به وسیله ی بزرگان و سرداران صورت می پذیرد که اندک شمارند. (فریدریش نیچه)

 

 لینک اکرام ایتام و محسنین

 

فرستنده: خانم غلامی


دلنوشته های ارسالی به ادمین کانال تلگرامی یا اینستاگرام خیریه نورا در حوزه امور خیر به نام ایشان بارگذاری می گردد؛ حامی نورا در رسانه ها باشید.

بیشتر بخوانیم:

بروبالاتر

حرف های خودمانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *